خرید بک لینک

زیرپوش رکابی را از تنم بیرون آوردم و با لج پرت کردم درون سبد رخت چرک ها. جانی که برایم حوله آورده بود با تعجب پرسید : « چت شده ؟ ! »

- : « بی پدر دستفروشه رکابی رو دوسایز بزرگتر به من انداخته، می پوشم به تن ام زار می زنه . می شم مثل بچه یتیم ها ... »

- : « واااا ... زبونم لال این حرفا چیه ! ... »

- « چرا جانی ؟ آدمی که پدر و مادرش از دنیا رفته باشه یتیم می شه دیگه ! خوراک یتیمچه که نمی گن !!! »

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:36

صفحه بندی