کابوس درختان - تاریخ: 1403/1/22 ساعت: 12:16
+ ۱۴۰۳/۱/۱۱ | ۲۱:۵۹ | رحیم فلاحتی    از خودم می پرسم:  چند روز شد؟  و در ذهنم جواب می دهم : نمی دانم . واقعا نمی دانم . خیلی گذشته است و من همیشه دلواپس این خانه بودم. گهگاه می آمدم و سری می زدم و نگاهی به در و دیوارش می انداختم. اما یادداشتی برای کسی نمی گذاشتم. برای آن باید می نوشتم کاغذ و قلم کنا...
جانِ نا امیدی ام - تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 21:04
+ ۱۴۰۱/۶/۲۱ | ۰۶:۵۸ | رحیم فلاحتی    بی مقدمه بگویم. در بدترین روزهایی به سر می برم که تا کنون به یاد دارم. یک نا امیدی خطرناک احاطه ام کرده است که مدام مجبورم با آن بجنگم. مبارزه ای که سال ها ادامه داشته است و با نیروهای تازه نفسی که به جنگ وارد کرده است سعی دارد مرا مغلوب کند.   کلافه شده ام. بر س...
تاب تاب عباسی - تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 21:04
+ ۱۴۰۱/۷/۲۶ | ۲۲:۳۳ | رحیم فلاحتی آغاز     اتفاق خاصی نیفتاده است. مهرماه بی بارانی است. مثل تابستان خشکی که آمد و گذشت. آسمان خاکی رنگ است و زمینِ خاکی چند هفته ای است که گُله به گُله اینجا و آنجا با خون آغشته شده است. این را هنگام پیاده روی های بی خیالانه ام در سطح شهر متوجه شده ام. این سبک زندگی ...
روزبه - تاریخ: 1401/2/13 ساعت: 21:41
+ ۱۴۰۰/۱۲/۶ | ۰۹:۴۳ | رحیم فلاحتی   روزبه از دیوار بالا رفت. باید یک سیب می دزدید. گفته بودند این شروع کار است. باید جربزه اش را نشان بالا دستی ها می داد.  نمی دانم خواب دیده بودم یا قرار من و بالا دستی ها همین بود. از دیوار بالا کشیدم. باغبان در حال ناز و نوازش گل و گیاه های ته باغ بود. گاهی آب به ...
گل یا پوچ یا جنگ - تاریخ: 1401/2/13 ساعت: 21:41
+ ۱۴۰۰/۱۲/۱۲ | ۰۰:۰۳ | رحیم فلاحتی     منچستر در مقابل واتفورد ایستاده است. دقایق اولیه بازی است. یک استادیوم پر از تماشاگر، تیم محبوب خود را با سر و صدای فراوان تشویق می کنند. یازده نفر را می خواهند به هیجان بیاورند تا تیم مقابل را درهم بشکنند و گل باران کنند. دو تیم که مقابل هم قرار گرفته اند با ج...
دل درد صنعتی - تاریخ: 1401/2/13 ساعت: 21:41
+ ۱۴۰۰/۱۲/۱۷ | ۰۰:۱۲ | رحیم فلاحتی     صدای دَوران ماشین لباسشویی کم و زیاد می شود. حس می کنم یک جای کار اشکال دارد که اینگونه انگار از دل درد به خود می پیچد و می لرزد. لباس ها چرک هایشان را رها می کنند و رنگ و روی شان باز می شود. آب چرک آلود راهش را از درون ماشین لباسشویی به سمت فاضلاب باز می کند و...
آل زای مر - تاریخ: 1399/12/8 ساعت: 1:16
امروز عصر مطلبی رو می نوشتم . رسیدم به کلمه ی مضخرف . مغزم اون لحظه دچار یک نقیصه شده بوده که نمی تونست املای درست رو به خاطر بیاره. مغزم کلمه رو به همون شکلی که در لحظه به یاد داشت به دستام مخابر
لوتکاچی - تاریخ: 1399/12/8 ساعت: 1:16
نارنگی ها را پوست می کنم. دست هایم را بو می کنم. و تو را به یاد می آورم. مادر کارد میوه خوری را با احتیاط از دستم می گیرد و گوشه ی بشقاب می گذارد. آری ! تو را به یاد می آورم ارغوان ! تو را ! لطف
تو را به جان نمکی ! - تاریخ: 1399/12/8 ساعت: 1:16
سلام ارغوان کجایی ؟ این روزها خیلی نگران توام. از همه جای دنیا خبرهای بدی به گوش می رسد. دلم آرام و قرار ندارد. به چه و کجا فکر کنم که در آن خطر نباشد. گاهی به مرگ و میر در اثر کرونا فکر می کنم . گا
یک خم دایی رو کی بُرد ؟! - تاریخ: 1399/12/8 ساعت: 1:16
یک خمش رو گرفت و بالا کشید و زمین زد. در کسری از ثانیه . چند نفر بودند . موتور سوار و پیاده . بعد گفته شد گردنبندی از مالباخته برده اند. می گویند دختر مالباخته هم شاهد ماجرا بوده . فردی که مورد هج
خداوند ارواح ما را با دایناسورها محشور بدارد ! - تاریخ: 1399/12/8 ساعت: 1:16
آنچه دوربین آسانسور ضبط کرده بود: خانمی به تنهایی در گوشه ی آسانسور ایستاده است. در اولین توقف دو مرد جوان که ماسک بهداشتی بر صورت دارند وارد کابین آسانسور شده و پشت به زن جوان می ایستند. در بسته م
!Good morning Joe Biden - تاریخ: 1399/12/8 ساعت: 1:16
مثل همیشه یادم رفت. از چه چیزی باید می نوشتم ؟ هنوز بخاطر نیاورده ام . شاید می خواستم خبری از آراء آمریکا بگیرم. جو بایدن یا دونالد ترامپ ؟ هنوز خبری ندارم . اما بالاخره مشخص می شود. هیچ دوره ای
لایک اش کردم - تاریخ: 1399/12/8 ساعت: 1:16
بعد از یکی دو سال روزنامه خریدم. همشهری برداشتم که پر پیمانه تر از بقیه بود . جانی پرسید : « برا چی می خوای ؟ » گفتم : « برا زیردستی و واکس زدن کفش ها به درد می خوره .» گفت : « خب ، کیهان بر م
ایسوس عروس - تاریخ: 1399/12/8 ساعت: 1:16
هفته ها بود ارتباطم با لپ تابم قطع شده بود. بازش نمی کردم. روشنش نمی کردم. چیزی تایپ نمی کردم و خب واضح است اصلن با هم حرف نمی زدیم. همانطور ساکت و بی صدا توی یکی از طبقات میز تلویزیون جا خوش کرده
زهرمار، هلاهل و یا شوکران - تاریخ: 1399/12/8 ساعت: 1:16
می خواهم شروع کنم به نوشتن اما ریش دو روزه ام می خارد. چندبار ناخن به چانه ام می کشم اما دوباره به خارش می افتد. اگر خانم باشید درک این احساس برایتان دشوار است اما آقایان هم انگار این روزها برای ف
گاو حیوان دلبندی ست - تاریخ: 1399/12/8 ساعت: 1:16
شروع کردم به دویدن . توی خواب خیلی می دوم. توی بیداری هم عاشق دویدنم. اما هیچ وقت دونده نشدم. شب شده و گرسنه ام. دم دست ترین چیز تخم مرغ است . آب آپارتمان قطع شده است. همسایه ها در زیر پله ی طب
نام : رضا، نام پدر : عباسعلی - تاریخ: 1399/4/30 ساعت: 14:42
چند روزی است این کتاب را شروع کرده ام . کتابی که در آن زیباکلام تلاش می کند نگاه حکومتی را از روی کار آمدن رضا شاه با کودتای اسفند هزار و دویست و نود ونه شمسی و دیگر عوامل و افراد دخیل در کودتا ر
هذیان گوی مزرعه ی عدس - تاریخ: 1399/4/30 ساعت: 14:42
این روزها تورم به جان خیلی چیزها افتاده است از سیخ گداخته به صورت و چشم های زنِ رودباری از جنون شوهری سالخورده به خاطر دو بند انگشت مزرعه ی عدس تا کشتزارهای حاشیه ی رود ارس . این روزها تورم به جان
لطفن مقابل دوربین لبخند بزن میرزا ! - تاریخ: 1399/4/30 ساعت: 14:42
پشت میز نشسته ام و به صورتجلسه ی زیر دستم نگاه می کنم. صد و بیست و چهار سالی از تنظیم آن می گذرد. به عکس ضمیمه اش با دقت نگاه می کنم .میرزا به روی پله ی دوم نشسته است و گردن و دست و پایش به زنجیر ا
مرامی که نداشتم ! - تاریخ: 1399/4/30 ساعت: 14:42
آخرین پست میرزا و رد و بدل کردن نظراتی در آنجا افسار ذهنم را کشاند سمت و سوی نشریه ی توفیق و حزب خران .مطلب پست در مورد مرام نامه بود و کنجکاوی ام گُل کرد تا دوباره مروری بکنم اساسنامه ی این حزب

برچسب‌های مرتبط

خواب آشفته ی نفت | پا به پای کودکی هایم بیا | پا به پای آفتاب | پا به پای تو | پا به پای من بیا | پا به پای سرو | پا به پای کودکی | پا به پای باران | پا به پای هم | پا به پایم که نیامدی