ممد جوادمون - تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 6:34
سه شنبه خرید کردم . چهارشنبه تحویل پست شد. پیشتاز بود و ظاهرا باید سریع می رسید. پنجشنبه در راه بود . جمعه هم در راه بود. شنبه صبح ردش را در چهارراه لشکر زدم. تفکیک شده و به مقصد نهایی ارسال شده
کیم اون بستنی بود ؟ یا اون کیم بستنی ؟ - تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 6:34
باد می وزد و باران پراکنده را به شیشه های پنجره می کوبد. بوی خمیر تازه از کنار دستم بلند شده است . جانی در حال ورز دادن خمیر کلوچه هاست . صدای پارس سگ و هوهوی باد از پنجره ی نیمه باز به درون اتاق
برابری ، برادری ، هیچکدام ! - تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 6:34
به فصلی از کتاب می رسم که از « تقسیم کار و ظهور قدرت نابرابر » می گوید : با اینکه می دانم این الگوها در کشورهای کمونیستی سال ها قبل پیاده شده و راه به جایی نبرده است اما کنجکاوم بدانم این سرابی که انس
یک اسکناس کم بود. - تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 13:42
دهانم مزه بدی گرفته است. ته گلویم تلخ شده و گاه طعم شوری در کامم پاشیده می شود. مزه ای نزدیک به دهانی که خون آلود است . مردی که مقابلم نشسته لب می زند اما من چیزی نمی شنوم. از او یک لیوان آب می خوا
گوپی های شاد - تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 13:42
از من می خواد که یک آهنگ شاد بذارم . می گه: « انگار عزا داریم !! » در گوشی جستجو می کنم و اولین ترانه ای که به چشمم می خوره از " شهرام شب پره " ست . پِلی می کنم . خودش تو آشپزخونه مشغوله . چند
لطفن مادیان ات را در طویله ات بگذار ! - تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 13:42
هر روز صبح همزمان با من تعداد زیادی از شهرک نشین ها از خانه بیرون می زنند تا به محل کارشان بروند. اما من سحرخیزتر از همه آن ها هستم. چون وقتی از خانه تا ایستگاه قدم می زنم هنوز کسی از خانه اش بیرو
می دانم باورتان می شود . گلاب به ... - تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 13:42
چهل ساله بود و طی قریب به دو دهه زندگی متاهلی دو زن با اونساخته بودند. سومی هم در ابتدای راه بود وهنوز او را خوب نمی شناخت. دو نفر اول هیچ علاقه ای به خوراک لوبیا نداشتند و بیشترین مجادله ی آنها
سکوت را با چه می شکنی ؟ - تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 13:42
سکوت می شکند . صدای دسته کلیدی را می شنوم . و بعد صدای باز شدن درب یکی از آپارتمان ها. و بلافاصله صدای زنی که انگار با کسی پشت خط تلفن حرف می زند. بغض می ترکاند و از میان کلماتی که با گریه عجین شد
سریشم بازهای خوب - تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 13:42
این روزها در کوچه و خیابان، بدترین چیز دیدن پوسترها و بنرهای یک عده است که برای کاندیداتوری هزار و یک رقم ادا و اصول در آورده اند تا ژستی مناسب جلوی دوربین داشته باشند . اما دریغ ! آدم هایی با ع
کرونایِ کرولا سوار - تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 13:42
دوستان عزیز ! سلام هم اکنون از رسانه ها مطلع شدم که جناب ملک الموت کرونا ویروس ، از شهر قم ظهور خود را اعلام کرده اند. تا این لحظه هیچ تصویری از نامبرده دریافت نشده و مشخص نیست که آیا او با جماعت
آقا کار خوبی می کنم ؟ - تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 13:42
خیابان خلوت بود. تاریک و ساکت. ساعت پنج صبح سگ از لانه اش بیرون نمی آمد. باد سرد مخالفی می وزید . از کنار اتاقک نگهبان گذشتم . پیرمرد پیدایش نبود. فکر کردم یا در محوطه چرخ می زند و یا سرش را روی می
یقه ی گیپور - تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 13:42
در این لحظه وضعیت خودم را نمی دانم .شاید وضعیت ام به موقعیت تبدیل شده باشد. و این موقعیت می تواند با مرگ من اتفاق افتاده باشد. مرگ در اثر هر حادثه ای، چه فرقی می کند؟! بلند می شوم . سعی می کنم
سندباد جون ! - تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 13:42
سلام سندباد جون ! سفرت خیلی طولانی شد . شیلا خیلی دلتنگی می کند. کمتر با من حرف می زند. نگرانش هستم . تنها حرفی که با آه و غصه ی فراوان ادا می کند : « سندباد جوووونم ! » است که دلم را ریش می
فاطیما ـ 39 - تاریخ: 1398/11/8 ساعت: 4:46
ترجمه ی این داستان سال ها رها شده بود و این قسمت آخرین قسمت ترجمه شد ه اش در پیش نویس وبلاگم بود . اگر دوست داشتید قسمت های قبلی در آرشیو موجود است . و امیدوارم ترجمه اش ادامه داشته باشد . *** ب
سحرگاه سیزدهم دی ماه 98 - تاریخ: 1398/11/8 ساعت: 4:46
بیش از بیست و چهار است که به حادثه ی سحرگاه روز سیزدهم فکر می کنم . به حادثه ای که تیتر اول بسیاری از خبرگزاری ها شد. حادثه ی ترور سردار سلیمانی، فرمانده نیروی قدس . به طیف های مختلفی از مردم فکر
قلعه ای سخت و مستحکم - تاریخ: 1398/11/8 ساعت: 4:46
من و آرتوش و عباس و مارتیک رفتیم به دیدن نمایشنامه ای اقتباس شده از رمان قلعه ی حیوانات . استاد سابق مان خانم آزرمی آن را کار کرده بود. در فضای تاریک سالن، نشستیم به آغاز و سرانجام خودمان و چه
دروازه ی شهری جهل زده - تاریخ: 1398/11/8 ساعت: 4:46
این روزها عادت کرده ام همان ابتدای صبح و حتی اگر نیمه شب برای خالی کردن مثانه به توالت می روم از گوشی همراهم اخبار و رویدادها را چک کنم. چون وقایعی که در این روزها اتفاق افتاده بسیار نامنتظره و غ
تف سربالا - تاریخ: 1398/11/8 ساعت: 4:46
قهر خداوند بی مقدمه و آگاهانیدن قبلی بر ناکسان فرو نمی بارد . در جوامع امروزین روی برگردانیدن مردم و اعتراض اندیشه مندان پیام غضب الهی است و مقدمه ی سقوط جباران، و در روزگار گذشته کابوس وحشت خیز ش
بِه دونه با طعم شعار - تاریخ: 1398/11/8 ساعت: 4:46
سرباز با دیدن فرمانده، سلام نظامی می دهد و با صدای خروس مانندی چند کلمه ای به زبان می آورد .فرمانده که ازصدای گرفته ودورگه ی سربازش متعجب شده است. حدس می زند باید سرباز درمرخصی دیروزعصرش قاطی جم
جناب مرکب ماهی - تاریخ: 1398/11/8 ساعت: 4:46
یک روز صبح بیدار شدم و دیدم از آسمان باران سیاه می بارد. دلیلش را نتوانستم پیدا کنم . انگاردرون طبیعت چیزی سرناسازگاری گذاشته بود. دلش خواسته بود به همه چیز رنگ سیاه بزند . مثل دوده بازی دودکش پاک