مرا دیکتاتور لقب بده ! - تاریخ: 1399/4/30 ساعت: 14:42
بعد از خواندن کتاب " رضا شاه " نوشته ی دکتر زیباکلام که ادعاهایی در آن پیش کشیده مبنی بر ظهور و سقوط رضاخان بی اذن دخول عوامل بیگانه و تفکیک نوع نگاه ها به برآمدن این قزاق به انواع نگاه حکومتی و
بخش چهل و ششم - تاریخ: 1399/4/30 ساعت: 14:42
کتاب را باز می کنم . نشان گذار صفحه ی سیصد و چهل و نه را نشان می دهد. بخش چهل و ششم « یک روز فوق العاده » . هر شب یک یا دو بخش را که بستگی به تعداد صفحات آن دارد می خوانیم. گاهی من می خوانم و گاه
آن وقت ها این جوری بود ! - تاریخ: 1399/4/30 ساعت: 14:42
چند روزی است که خواندن این کتاب را شروع کرده ام . ماجرا با سرگذشت پدربزرگی که در ارتش قیصر خدمت می کند شروع می شود و خیلی سریع به پسر که راهش با الطاف قیصر بابت خدمتی که پدر بابت نجات جان قیص
دُکی جون ! - تاریخ: 1399/4/30 ساعت: 14:42
دیروز به صحبت های یک بنده ی خدایی را گوش می کردم . از نیمه ی راه به گفته هایش رسیده بودم . راوی در مورد مطالعه می گفت . و اهمیت آن . و اینکه برای ارائه ی مقاله ای قریب به سیصد کتاب را مطالعه کرده
پلاتو مجلس - تاریخ: 1399/4/30 ساعت: 14:42
صبح شد . خیر است ! کتاب را ورق می زنم و به این پاراگراف می رسم . صفحه ی دویست و هیجده از کتاب "نگاهی به شاه" نوشته ی دکتر عباس میلانی . « اما مصدق هم، به نوبه ی خود ، برای انگلیس و شاه دشمنی پر
کسی مرا قجر می خواند - تاریخ: 1399/4/30 ساعت: 14:42
یک دکه بود که جلوی اون بیشتر از بقیه می ایستادم. تعداد زیادی کتاب نداشت . یعنی کار اصلی اش روزنامه و مجله بود و مقداری هم خوراکی . اما تعدادی رمان و رمان تاریخی و کمک درسی هم در قفسه هاش پیدا می شد
نسیان - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 8:41
چیزی به یاد ندارم . شاید اینطور می خواهم. فراموشی بهترین کار است .تسکین می دهد. گاه فکر می کنم این کار بی زحمت امکان پذیر است . بی خوابی می کشم. پهلو به پهلو می شوم . خودخوری می کنم . نفس های عمیق
شگفتانه تر از سورپرایز ! - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 8:41
اردیبهشت ماه شگفتانه های فوق العاده ای برایم داشته . مهمترین شان سال نود و هفت بوده . او که اولین شگفتانه ی من در طول تمام اردیبهشت ماه های عمرم به شمار می رود، شگفتانه های بسیاری برایم تدارک دیده
آخرین دختر - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 8:41
در روستای " کوچو " قدم می زنم . روستایی در منطقه ی سنجار در استان موصل . تمام صحنه هایی که نادیا شرح داده از مقابل چشمانم رژه می روند. با نادیا در کوچه ها و مزارع روستا همراه می شوم . با او به
خواب آشفته ی من "باز نشر " - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 8:41
در شبی از شب ها و شاید یک شب پاییزیِ خیس سرخوشانه از گور برخاستم تا سری به خانه بزنم. در حین عبور از کوچه پس کوچه های شهر به ناگاه حس کردم مثل فردی گناه آمرزیده سبکبالم. غافل از اینکه در لحظات آخر
مامان ریحانه - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 8:41
دختری که به دنیا نیامده بود ریحانه نام داشت . خیلی پیش تر از اینکه بخواهد پا به این دنیای خاکی بگذارد اسمش انتخاب شده بود. وقتی هنوز در بطن مادرش بود. به هر سو که مادر می رفت او هم کشیده می شد .
حیوان تیر خورده - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 8:41
چهار نفر بودند . مست و ملنگ ، توی سر و کله ی هم می زدند و شوخی کنان پشت سرم می آمدند. دوازده ، سیزده سالی داشتند. می شنیدم از تعطیلات تابستان حرف می زدند. انگار از این همه تعطیلی اجباری سیر نشده ب
دکتر! یاد دیدارت با انیشتن افتادم - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 8:41
تو هم باور نکردی ! - تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 6:34
من سال هاست که مرده ام . اما کسی باور نمی کند. اطرافیانم آنقدر قوه ی تخیل شان بالاست که مرا هر روز در کنارشان حس می کنند. با من بلند می شوند، می نشینند و حرف می زنند. و مهم تر از همه غذا می خورند
سقط خانه - تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 6:34
می خواهم بنویسم اما ترجیح می دهم کمی کتاب بخوانم . می روم سراغ کتابی که مجذوبم کرده و هر بار کمی از آن را مزه مزه می کنم . " ده پرسش از دیدگاه جامعه شناسی " نوشته ی جوئل شارون . کتابی که می خوانم
چاقوی دسته دار !!! - تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 6:34
گفت : « من به اونا اعتماد ندارم . صد تا چاقو بسازند یکی دسته نداره ! » گفتم : « ای بابا ! پرزیدنت گفته ! رئیس بانک مرکزی گفته ! سخنگوی دولت گفته ! ... » گفت : « من یکی حاضر نیستم با حرف اونا قسط
مرغ همسایه غازه! ولی این بار برعکس ، مال ما غازه - تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 6:34
اخبار ساعت بیست و یک را تماشا می کنم . گوینده ی خبر و گزارشگرها در یک برنامه ی خبری حدود یک میلیارد و چهارصد و سی و سه میلیون بار از اسم کرونا و کووید 19 استفاده می کنند . می توان گفت دقیقن به تعدا
کجایی ؟ کجا ؟! - تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 6:34
یک مسافت طولانی را زیر آفتاب قدم زدم . وسط بلوار فضای سبز خوبی احداث کرده اند . البته همان ابتدای بلوار و فضای سبز روی تابلویی تذکر داده شده بدلیل ارتعاشات مغناطیسی حاصل از کابل های فشار قوی که د
جواد شام آخر را خورد و ... - تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 6:34
در حال تماشای مستند میز سرآشپزام . یک آشپز حرفه ای و یک رستوران معروف و غذاهایی که در حد یک اثر هنری اند. اما فکرم پهلوی ایران است . ایران دختر هفت ساله ای بود که دیشب در مستند ایرانگرد دیدم . دخ
سامبای مرگ - تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 6:34
مرگ ها تکراری بود . تکراری و کسل کننده . نزدیک به دوماه بود که تمام بخش های خبری پر شده بود از مرگ با ویروس کرونا . نه مرگ بر آمریکایی بود و نه مرگ بر اسرائیلی . از فرط تکرار کلافه بودم و دلم مرگی تازه و نو می خواست . تا اینکه گوینده خبر گفت : « خالق ملوان زبل در گذشت ! » و من کسالت مرگبارم را فرامو...