عروسک فروش مترو - تاریخ: 1397/12/27 ساعت: 22:48
+ شاید اونی که اون پشت ایستاده من باشم.نه به عنوان فروشنده، بلکه به عنوان یکی از شخصیت ها . شما کدوم یکی از این ها هستید ؟
حاصلی نخواهم داشت - تاریخ: 1397/12/27 ساعت: 22:48
یک ساعت درراهم. همان ابتدای صبح چشم که باز می کنم شیپور جنگ نواخته می شود.جنگ خونریزی نیست. جنگ افکار و اندیشه هاست . زشت و زیبا. تلخ وشیرین . می سازم و خراب می کنم . می برم و می دوزم . مدت زمان
خانه ی همسایه - تاریخ: 1397/12/27 ساعت: 22:48
امروز به این هایکو برخوردم و فهمیدم معنی " کم گوی و گزیده گوی چون دُر " چقدر زیبا و دوست داشتنی می تواند باشد و من به نوبه ی خود در نوشته هایم چقدر حرف اضافه زده و می زنم . نه، نه به خانه ی
تبی از نوع دیگر - تاریخ: 1397/12/27 ساعت: 22:48
از پارسال که روزگارم به هم ریخت، به هذیان و تب هایم یکی دیگر هم اضافه شد. و این آخری که مثل مالاریا سال ها با من و در خونم بود تب عکاسی بود که حالا امانم را بریده . باعث شده متلک بشنوم . دوربینم ر
زاویه ای تازه - تاریخ: 1397/12/27 ساعت: 22:48
به این فکر می کنم آخرین کتابی که خوانده ام چه بود. کمی زمان می برد . و یادم می آید . کتابی بود در مورد چگونه نوشتن از فیلم هایی که می بینیم . اطلاعات مفیدی داشت . البته نیاز به تمرین و دقت و تمر
امیر در دور دست - تاریخ: 1397/12/27 ساعت: 22:48
این سرزمین حکایت و سرنوشت عجیبی دارد. بالا و پست های بسیاری را از سرگذرانده است. اما این در این سال های معاصر تمام آنچه را که در طول چندهزارسال براین خاک گذشته بود را یکجا برما نمودار کرد و در
و دیگر هیچ - تاریخ: 1397/12/27 ساعت: 22:48
با این حال خراب و ذهن آشفته، فقط دشنام و کفرگویی می تواند زبان حال باشد . و دیگر هیچ ! عکس از : جانی براوو
گلابی ! از ماتحت - تاریخ: 1397/12/27 ساعت: 22:48
چند بار گمش کردم . می پرسی چه را ؟ ایام هفته را . گاهی نمی دانم چه روزی است و گاهی نمی دانم چندم است . جایشان مدام عوض می شود. بازیگوش اند و فرّار . نه این یکی مراعات آدم را می کند و نه آن یکی
جان کندم و جان دادم - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 7:40
دیروز که گذشت برای من تداعی کننده ی چند مناسبت بود. اولین سالگرد !!! ... ( از این سه نقطه خودش و خودم و چندتایی دیگر خبر دارند، پس مسکوت می ماند .) اولین سالگرد بازگشت مجددم به پایتخت دود زده و شرو
هاج فیلم می بیند ... - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 7:40
این روزها مطالبی در مورد آخرین ساخته ی اصغر فرهادی به نام « همه می دانند » در نشریات و فضای مجازی منتشر می شود. از این در تعجبم که نظرها و نقدها آنقدر متفاوت اند که من مخاطبی که هنوز موفق به تم
شهر آشوب - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 7:40
حتمن برای خودش و دوستش خوشایند بود با آن پوشش نامتعارف بیرون خانه باشند. شاید یک نوع خواستِ جلب توجه و یا هنجارشکنی عامدانه و یا هر نیت دیگری. روز تعطیل پایان هفته بود و مترو به نسبت اواسط هفته خل
ادعیه یا ادویه ؟!!! - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 7:40
امروز پیامک داده بود برای کاری استخاره گرفته و خوب نیامده است . به یاد روزهایی افتادم که مرا چون احمقی در کوچه پس کوچه های محله های شهری کوچک و بزرگ، این سو و آن سو کشانده بود . برای یافتن آدرس دعا
ساموئل رحمی کن ! - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 7:40
مواجهه با بعضی از متن ها واقعن آدم را به چالش می کشد. باید بخوانی و دنده عقب بگیری و باز بخوانی . دوباره راه رفته را برگردی و نم نمک بیایی و کوچه پس کوچه های کلمات و جمله ها را با دقت بیشتری نگاه
سورپرایز آخر هفته - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 7:40
انگار برای روزهای چهارشنبه قرار گذاشته اند . ساعت پایانی هفته ی کاری گذشته به سرپرست ها اسامی تعدیل شدگان را اعلام کردند و متذکر شدند که از روز شنبه آنها نباید در محل کار حاضر شوند. از هر واحد ی
بیا و با لذت صدایت لبریزم کن ! - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 7:40
سلام جانی پشت میزم نشسته ام و به نامه های نوشته و ننوشته ام فکر می کنم . به نامه هایی که شاید از ششصد صفحه بیشتر باشد و سعی کرده ام همه ی آن ها را به ترتیب زمانی داشته باشم . نامه ای ننوشته
فیلم Pk - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 7:40
این هفته سر کلاس فیلم و بینش اسلامی ـ البته درست است بگوییم فیلم با رگه های دینی و اخلاقی ـ استاد می خواست فیلمی از سینمای ایران معرفی کند و یکی از همکلاس ها پیشنهاد داد که فیلم PK را که ساخته ی ک
دشنام گویی ! - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 7:40
روزها و هفته ها به سرعت باد می گذرند. و ما با همین سرعت به سمت افول و سرنگونی می رویم. این روزها با جان و تن احساس می کنم به تمام معنی اسیر برده داری نوینی شده ایم که پایانش جز قوت لایموتی بیش نیس
یادم تو را فراموش !یادم تو را ... - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 7:40
می رسم خانه . یا بهتر است بگویم : به خانه می رسم . به غار تنهایی این ماه هایم . به روزهای تنهایی. به شب های تنهایی و یلدای بلند تنهایی که انگار هنوز با من است. کمی با دفتر و کتاب هایم کلنجار می
زهی خیال باطل - تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 12:19
آنقدر اعتیادم شدید است که اگر هزاربار مرا روانه ی کمپ ترک اعتیاد کنند ساعتی بعد از آن به اصطلاح رهایی باز به سوی تو برمی گردم عشقم! من توان آن ندارم که چون دیگران حساب روزهای رفته را داشته باشم. مرگ من پیش از ان است که بگویم : یک سال و دو ماه و سه روز و چهار ساعت است که پاکم. خدا این پاکی از عشق تو ...
باخیالی آسوده زانو بزن! - تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 14:41
نمی دونم چند روز گذشت. اما سخت گذشت. توی این سوراخی که هستم خیلی فکر کردم. موضوع انگار لاینحل بود برای من. این سوال مثل مته روی مخم بود که چرا عده ای شلوار های جینی تن می کنند که قسمت بزرگی از زانوی اون پاره ست؟ باید بگم تشنگی و گرسنگی ممتد انسان را به حالتی خلسه گونه می کشونه و من تو یکی از این روز...